پیچک (رباعیات خیام)

شعر ادب پارسی

عناوین مطالب
- خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر
- این اهل قبور خاک گشتند و غبار
- ایدل همه اسباب جهان خواسته گیر
- ای دل غم این جهان فرسوده مخور
- افلاک که جز غم نفزایند دگر
- از بودنی ایدوست چه داری تیمار
- آن لعل در آبگینه ساده بیار
- یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
- یک قطره آب بود با دریا شد
- یک جام شراب صد دل و دین ارزد
- یاران موافق همه از دست شدند
- هم دانه امید به خرمن ماند
- هرگز دل من ز علم محروم نشد
- هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
- هر راز که اندر دل دانا باشد
- می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
- گویند هر آن کسان که با پرهیزند
- گویند بهشت و حور و کوثر باشد
- گویند بهشت و حورعین خواهد بود
- گر یک نفست ز زندگانی گذرد
- گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
- گرچه غم و رنج من درازی دارد
- کم کن طمع از جهان و می‌زی خرسند
- کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
- عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
- زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
- روزی‌ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
- دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
- در دهر هر آن که نیم نانی دارد
- در دهر چو آواز گل تازه دهند
- حیی که بقدرت سر و رو می‌سازد
- چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
- تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
- تا راه قلندری نپویی نشود
- تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
- بر من قلم قضا چو بی من رانند
- بر چشم تو عالم ارچه می‌آرایند
- بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
- بر پشت من از زمانه تو میاید
- این قافله عمر عجب میگذرد
- این عقل که در ره سعادت پوید
- ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
- افسوس که نامه جوانی طی شد
- افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
- از رنج کشیدن آدمی حر گردد
- از آمدنم نبود گردون را سود
- اجرام که ساکنان این ایوانند
- آرند یکی و دیگری بربایند
- آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
- آنها که کهن شدند و اینها که نوند
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد